مامانِ من، مامانِِ تو

مامان من بر عکس من تپلی است،مامان تو بر عکس تو لاغر است. مامان من آرایش کردن بلد نیست ، مامان تو بهترین مارک های آرایشی را می شناسد. مامان تو عاشق غذای حاضری است، روز در میان هم می خوردشان ، مامان من هم ...اما فقط تکه های پیتزایی که من از بیرون می آورم را می خورد. مامان من هم البته مثل مامان تو دانشگاه رفته ، اما همه ی استفاده اش این بوده که نگذارد با گربه ها بازی کنیم به خاطر توکسوپلاسموز ... یا لای انگشت های پایمان را بعد از حمام خشک کنیم تا قارچ نزند. مامان تو سر کارت اینترنت با تو دعوایش می شود ، مامان من می ترسد از کار کردن با موبایل. مامان من هم مثل مامان تو دیپلم زبان داشته ...اما حالا حتی نمی تواند با منو ی دی وی دی کار کند. مامان من برایم لباس زیر های رنگ و وارنگ می خرد و همیشه کشو هایم را مرتب می کند ، مامان تو خیلی وقت ها نمی داند حتا کجایی. مامان من هم مثل مامان تو دوست دارد من عروس بشوم ، مامان تو دوست پسر هایت را می شناسد ، اما من هنوز هم می ترسم بگویم هم کلاسی ام بیاید دم در جزوه اش را بگیرد. مامان تو می رود سفر و تو را با خودش نمی برد ، مامان من بیست سال است از شهرمان بیرون نرفته.

من هم البته با تو فرق دارم. بلدم چطور قاشق و چنگال را دستم بگیرم. بلدم چطور میز غذا را بچینم. لباس هایم همیشه تمیز و اتو کشیده اند. کوله پشتی ام همیشه پر از خوراکی های جور وا جور است.آنقدر گرم و خوش رو و مودب می شوم بین آدم ها که همه به « تربیت خانوادگی » ام حسرت می خورند.

من هم یک روزی مامان می شوم. تو هم.

تو شاید بشوی شبیه مامان من...

من اما حتمن می شوم شبیه مامان تو............

/ 0 نظر / 8 بازدید